دخترم 4 سال و 6ماهه شد .

یاد روزایی می افتم که هر روز به عشق وبلاگم کامپیوترم را روشن می کردم تا از

لحظه لحظه زندگی ام  با امیدم بنویسم اما نمی دونم چرا این2-3 ساله که باید بیشتر

از قبل بنویسم و از خاطرات شیرین و خوشمزگی های دخترم بگم وقت نمی کنم

خیلی زمان کم دارم از صبح تا ساعت 4 سر کار بعد سلوا را از خونه مامان و بابام

برمی دارم و تا خریدی بکنم و برسم منزل ساعت 6 میشه تا به خودم بیام

 وماشین لباسشویی روشن کنم و غذایی درست کنم و تلفنی حرف بزنم و اتاق ها

 را مرتب  کنم و با سلوا سروکله بزنم  ساعت 8 شب میشه  بعدشم که شام و بعدش

ساعت 9.30 سلوا و من هر دو از خستگی ولو میشیم .

گاهی به خودم می گم آخه از زندگیمون چی می فهمیم همش در حال بدو بدو

هستیم هیچی  به خدا نه از زندگی نه از بچه نه از همسر هیچی !!!!   

سلوا روز به روز داره بزرگتر و عاقل تر میشه خیلی باید در جواب دادن بهش حواسمون

جمع باشه تا الکی حرفی نزنیم  چون سریع به خودمون برمی گردونه

سلوا از خرداد 92 تا آخر مهر 92 کلاس اسکیت مقدماتی رفت و 3 ترمش را به خوبی

پشت سر گذاشت و قبول شد

کلاس بازی موسیقی که 1 سال (4ترم) بود تموم شد و از اول آبان ماه کلاس ارفش

شروع میشه

هر وقت ساکت یه گوشه می شینم و حرف نمی زنم سلوا به من می گه مامان

داری به بابا اسدا... فکر می کنی ؟ دلت براش تنگ شده ؟؟؟؟؟؟؟

خیلی دلم می خواد که با دخترم روزهاو ساعتهای خوبی را بگذرونم اما نمیشه فکرم

خیلی مشغوله دست خودم نیست خیلی زود عصبی میشم و حوصله ام کم شده

دلم برای سلوا میسوزه اون چه گناهی کرده که باید تو سختی های زندگی ما

بزرگترها سهیم باشه اخه چراااااااااااااااااا؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

بابا به خدا من خودم زندگی دارم خود من هم مشکلاتی دارم چرا من نباید هیچوقت

شاکی باشم و بنالم ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟چرا هیچکی سنگ صبور من نیست ؟؟؟؟؟؟؟؟؟ چرا؟؟؟

خسته شدم از زندگی که خودم اصلا توش هیچ اراده ای ندارم ناراحتی و غم دیگران

خیلی در روحیات من اثر بدی میذاره من ادمی نیستم که به راحتی از مسئله ای

بگذرم من قلب دارم احساس دارم این ناراحتی ها در روابط من با همسر و فرزندم

تاثیر زیادی می ذاره دست خودم نیست چی کار کنم ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

همسرم چه گناهی داره ؟؟؟؟؟

بعضی روزا می زنم به سیم آخر دلم میخواد امید و سلوا را بردارم و از این شهر برم

و تنهای تنهای باشیم هیچکی نباشه هیچکی نه حرفی نه غری نه ایرادی

 نه فامیلی نه دوستی .........   نه دشمنی .......

من باید ملاحظه همه کس را بکنم که نکنه  خدای نکرده طرف ناراحت بشه یا به اونجاش

بر نخوره و ... اما دیگران هرطوری خواستن با من رفتار کنند عیبی نداره به درک سمیرا

اصلا زاییده شده برای تحقیر شدن و سنگ صبور بودن و همدردی و از خودگذشتگی و

.......................

مقصر اصلی خودم هستم نباید به همه اجازه میدادم که توی حریم خصوصی دلم

وارد میشدند نباید همش نگران دیگران میشدم نباید همش ملاحظه همه را میکردم

همه اینها شده وظیفه من اخلاق من اگه یکبار نکنم گله مند میشند که چرا سمیرا

عوض شده نه والا عوض نشده تازه شده مثل خودتون

تازه شده مثل خودتون به خداااااااااااااااااااااااااااااا

خیلی حرف دارم خیلی دلم پره خیلی خسته ام دلم برای خودم میسوزه دلم برای

زندگی که با عشق ساختم میسوزه داره به خاطر دیگران ...........

می خوام بیشتر بیام و از کارها و حرفای بهترین های زندگیم بگم سلوا و امید

به کسی غیر از این دو نفر نمی خوام فکرکنم چون تنها جواهرات زندگی من هستند

که هیچ جایی پیداشون نمی کنم هیچ کجا!!

منو ببخشید که فقط غر زدم  مجبور بودم که از درونم فریاد بزنم طوری که همه بفهمند

 

/ 11 نظر / 66 بازدید
نمایش نظرات قبلی
مسی

تولدش مبرک اما رفتن و دل بریدن هم سخته من هم مثل شما بودم اما حالا یه جورهای حسرت اون روزها را دارم که با همه سح=ختی ها شیرین بود نمی دوم شاید گذر زمان همه چیز را قشنگ می کنه

Somi mamane Rozana

سلام. خانومی. حالتو کامل درک میکنم. همه ما نیاز به لوس شدن و ناز کردن داریم. مخصوصا ما مامانهای شاغلی که تا 4 سر کار زندانی هستیم و بعدش فقط باید بدویم تا وقت کم نیاریم. دختر من 6 سالشه و بقیه شرایطم دقیقا مثل شماست. فقط یه فرقی داریم. من موقعی که به همین فکرای شما رسیده بودم و از خودم ناراحت بودم که برای روزانا کم وقت و حوصله میذارم تصمیم گرفتم برم ورزش. البته با وقت کمی که دارم نمیتونم بدون روزانا برم. به همین دلیل شنا رو انتخاب کردم که روزانا هم آب بازیشو دوست داره. الان طوری شده که اون شنا کردنشو یاد گرفته و من ریلکس شدن توی آبو. استخر جماران 7 روز هفته مخصوص خانمها است از ساعت 8 صبح تا 9 شب. فقط یه پیشنهاد بود. روش فکر کن :)

محسن

تو این روزا اکثر مردم زندگیشون شبیه هم شده . صبح میرن بیرون سر کار تا ساعت 4 . برگشتنی هم غذا و خستگی و خواب . منم همینطور تا ساعت 4 سر کارم تا بیام به خودم بجنبم و غذا بخورم شب شد و خواب . پس کی زندگی کنیم

محسن

تو این روزا اکثر مردم زندگیشون شبیه هم شده . صبح میرن بیرون سر کار تا ساعت 4 . برگشتنی هم غذا و خستگی و خواب . منم همینطور تا ساعت 4 سر کارم تا بیام به خودم بجنبم و غذا بخورم شب شد و خواب . پس کی زندگی کنیم

محسن

تو این روزا اکثر مردم زندگیشون شبیه هم شده . صبح میرن بیرون سر کار تا ساعت 4 . برگشتنی هم غذا و خستگی و خواب . منم همینطور تا ساعت 4 سر کارم تا بیام به خودم بجنبم و غذا بخورم شب شد و خواب . پس کی زندگی کنیم

ققنوس

سلام انگار همه ما خانمهای کارمند شرایطمون شبیه به همدیگه است روحیات من هم شبیه شماست. عزیزم به لیست کارهایی که نوشته بودی اضافه کار و دانشگاه و کارهای مدرسه محمد حسین رو هم برای من اضافه کن سخته گاهی واقعا خسته میشم اما شکر واقعا خدا رو شکر همه اینها می گذره بیشتر از همه مراقب خودت باش که خودت از همه مهمتری برای جمع سه نفره تون

مرضیه

مبارک باشه 4سال و 6 ماهگی سلوا جونم نه سمیرا خانوم خیلی خوبه که دردل می کنی فقط به خودت و زندگی و شوهر و دخمل نازت فکر کن بقیه رو بی خیال

مرضیه

سلام عزیزم آپ کردمممممممممممممممم[زبان]

فروشگاه کلکسیون

با اجازه ی نویسنده ی محترم وبلاگ: فروشگاه اینترنتی کلکسیون ارئه دهنده ی تزئينات جشن متفاوت و بی نظیر برای کوچولوها و بزرگتر ها لوازم تزئینی دکوری فانتزی برای منزل و دکور اتاق کودک انواع CD و DVD های آموزشی و کاربردی برای کودکان و بزرگسالان يادبود های نامزدی، عقد وعروسی و تولد بيسکوئيت های فانتزی انواع کارت دعوت و کارت پستال و کارت تشکرهای فانتزی لوازم دکوری جهيزيه عروس و لوازم نامزدی-عقد ( جاحلقه ای، ست های زيبای عقد ... ) انواع زیورآلات و ست های بی نظیر و متفاوت برای کودکان و بزرگسالان (دستبند، گوشواره، انگشتر، گردنبند ...) http://www.colecsion.com/

علیرضا تقوی

سلام وبلاگتون جالب و زيباست. هم مطالبتون و هم نگاهتون به کودکي.در ضمن ما در وبلاگمون مطالب مرتبط با خانواده ها و کودکان رو هم مي نويسيم. به وبلاگ ما هم سري بزنيد خوشحال مي شيم. http://shams-stot.blogfa.com/