CafeMom Tickers سلوا پرنده زیبای بهشتی

سلوا پرنده زیبای بهشتی

 

دخترم 4 سال و 6ماهه شد .

یاد روزایی می افتم که هر روز به عشق وبلاگم کامپیوترم را روشن می کردم تا از

لحظه لحظه زندگی ام  با امیدم بنویسم اما نمی دونم چرا این2-3 ساله که باید بیشتر

از قبل بنویسم و از خاطرات شیرین و خوشمزگی های دخترم بگم وقت نمی کنم

خیلی زمان کم دارم از صبح تا ساعت 4 سر کار بعد سلوا را از خونه مامان و بابام

برمی دارم و تا خریدی بکنم و برسم منزل ساعت 6 میشه تا به خودم بیام

 وماشین لباسشویی روشن کنم و غذایی درست کنم و تلفنی حرف بزنم و اتاق ها

 را مرتب  کنم و با سلوا سروکله بزنم  ساعت 8 شب میشه  بعدشم که شام و بعدش

ساعت 9.30 سلوا و من هر دو از خستگی ولو میشیم .

گاهی به خودم می گم آخه از زندگیمون چی می فهمیم همش در حال بدو بدو

هستیم هیچی  به خدا نه از زندگی نه از بچه نه از همسر هیچی !!!!   

سلوا روز به روز داره بزرگتر و عاقل تر میشه خیلی باید در جواب دادن بهش حواسمون

جمع باشه تا الکی حرفی نزنیم  چون سریع به خودمون برمی گردونه

سلوا از خرداد 92 تا آخر مهر 92 کلاس اسکیت مقدماتی رفت و 3 ترمش را به خوبی

پشت سر گذاشت و قبول شد

کلاس بازی موسیقی که 1 سال (4ترم) بود تموم شد و از اول آبان ماه کلاس ارفش

شروع میشه

هر وقت ساکت یه گوشه می شینم و حرف نمی زنم سلوا به من می گه مامان

داری به بابا اسدا... فکر می کنی ؟ دلت براش تنگ شده ؟؟؟؟؟؟؟

خیلی دلم می خواد که با دخترم روزهاو ساعتهای خوبی را بگذرونم اما نمیشه فکرم

خیلی مشغوله دست خودم نیست خیلی زود عصبی میشم و حوصله ام کم شده

دلم برای سلوا میسوزه اون چه گناهی کرده که باید تو سختی های زندگی ما

بزرگترها سهیم باشه اخه چراااااااااااااااااا؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

بابا به خدا من خودم زندگی دارم خود من هم مشکلاتی دارم چرا من نباید هیچوقت

شاکی باشم و بنالم ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟چرا هیچکی سنگ صبور من نیست ؟؟؟؟؟؟؟؟؟ چرا؟؟؟

خسته شدم از زندگی که خودم اصلا توش هیچ اراده ای ندارم ناراحتی و غم دیگران

خیلی در روحیات من اثر بدی میذاره من ادمی نیستم که به راحتی از مسئله ای

بگذرم من قلب دارم احساس دارم این ناراحتی ها در روابط من با همسر و فرزندم

تاثیر زیادی می ذاره دست خودم نیست چی کار کنم ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

همسرم چه گناهی داره ؟؟؟؟؟

بعضی روزا می زنم به سیم آخر دلم میخواد امید و سلوا را بردارم و از این شهر برم

و تنهای تنهای باشیم هیچکی نباشه هیچکی نه حرفی نه غری نه ایرادی

 نه فامیلی نه دوستی .........   نه دشمنی .......

من باید ملاحظه همه کس را بکنم که نکنه  خدای نکرده طرف ناراحت بشه یا به اونجاش

بر نخوره و ... اما دیگران هرطوری خواستن با من رفتار کنند عیبی نداره به درک سمیرا

اصلا زاییده شده برای تحقیر شدن و سنگ صبور بودن و همدردی و از خودگذشتگی و

.......................

مقصر اصلی خودم هستم نباید به همه اجازه میدادم که توی حریم خصوصی دلم

وارد میشدند نباید همش نگران دیگران میشدم نباید همش ملاحظه همه را میکردم

همه اینها شده وظیفه من اخلاق من اگه یکبار نکنم گله مند میشند که چرا سمیرا

عوض شده نه والا عوض نشده تازه شده مثل خودتون

تازه شده مثل خودتون به خداااااااااااااااااااااااااااااا

خیلی حرف دارم خیلی دلم پره خیلی خسته ام دلم برای خودم میسوزه دلم برای

زندگی که با عشق ساختم میسوزه داره به خاطر دیگران ...........

می خوام بیشتر بیام و از کارها و حرفای بهترین های زندگیم بگم سلوا و امید

به کسی غیر از این دو نفر نمی خوام فکرکنم چون تنها جواهرات زندگی من هستند

که هیچ جایی پیداشون نمی کنم هیچ کجا!!

منو ببخشید که فقط غر زدم  مجبور بودم که از درونم فریاد بزنم طوری که همه بفهمند

 

پيام هاي ديگران ()        link        سه‌شنبه ۳٠ مهر ۱۳٩٢ - سمیرا مامانی سلوا (کفشدوزک ناز)


بابا اسدالله خوبم به رحمت خدا رفت

پدر بزرگ ها، مادر بزرگ ها نعمتی از جانب خدا هستند

14 خرداد 92 ، روزی که کل خانواده عزدار شدند

پدر بزرگ خوبم ، مهربونم کجا رفتی چرا مارا یکدفعه تنها گذاشتی

تو که گفته بودی می خوام 100 سال عمر کنم پس چی شد؟  

فدای اون صورت ماه و صدای قشنگت بشم من

عکس زیبای تو جلوی چشمای منه

عکست هست و ولی تو  توآسمونایی

دوریت یه دنیا غم داره بابا اسدالله

چی میشه یه بار دیگه برق نگاهت و ببینم

چی میشه یه بار دیگه وجودتو حس بکنم

چی میشه یه بار دیگه دستاتو ببوسم

کاشکی میشد یه بار دیگه تو حیاط زیبای خونت با هم عکس بگیریم

کاشکی میشد یه بار دیگه عید به من عیدی بدی

کاش میشد یه بار دیگه دکمه پیراهنتو ببندم

کاش میشد یه بار دیگه سال آور خونت باشم

کاش میشد یه بار دیگه صدای خنده هاتو بشنوم

کاش میشد زنگ بزنم و تو از من بخواهی که با سلوا حرف بزنی

چه روزایی این روزا حالم خوب نیست

 نمی دونم از دوریته یا که از دلتنگیه 

 چقدر از اینکه نباشی همیشه می ترسیدم

تو همیشه می گذری از کنار افکار 

دلم گرفته و حالا به زور میخندم

هوای خانه ات سرد و دلگیر است

دیگه با چه ذوقی به شمال بیایم

به چه شوقی چمدان ببندم

دخترم چالوسی که همیشه دوست داشتی دیگه اون صفای قدیم و نداره

بایا اسدالله نداره مهر و محبت نداره زیبایی نداره هیچی نداره

دیگه صدای اون رادیوی قدیمی تو فضای خونه نیست

بعد از رفتنت باغچه و درختها و گلهای خونت همگی یتیم شدن کجایی ؟ بیا اااااا

خاطرات کودکیم ، اسطوره مقاومت و  صبرم و دانشمند تاریخ  من کجایی ؟

بلند شو من و امید و سلوا برای بوسیدن روی ماهت اومدیم 

پشتمون خالی شده  می دونم که دیگه دیره بگم جونم فدات پدربزرگ

 

تو رفتی و  وجودم تکه شد           به امید دوباره دیدنت پیر شد 

امید دیدنت امری محال است  اما من تا قیامت . دیدن تو را انتظار می کشم  

خوش به  حال اهل بهشت  که پدر بزرگ عزیزم  پیش اونها رفت

خوبی ها و مهربونی هات همیشه سرمشق زندگیم خواهد بود

هرچند که می دانم انسانی به خوبی تو دیگه نخواهم دید

روحت شاد بابا اسدالله عزیزم  

پيام هاي ديگران ()        link        چهارشنبه ٢٢ خرداد ۱۳٩٢ - سمیرا مامانی سلوا (کفشدوزک ناز)


سلوای ناز من تولد 4 سالگیت مبارک

چهار سال از مادر بودنم گذشت...

روزی که، تو اومدی روی زمین

یه فرشته کم شد از آسمونا

مثل گل شکفتی بین آدما

گل سر سبد بودی بین اونا

 

تولدت مبارک عزیز دلم

××××××××××××××

تو شروع شادی و لحظه ی پایان غمی
 
 نیمه ی گم شده ی من،نه زیادی نه کمی

 تو نگاهت به تموم آرزوهام می رسم

 یه فرشته از بهشتی که تو سرنوشتمی

 

 سلوای قشنگم دختر ماهم :

اندازه همه ستاره های آسمان دوستت دارم

 

 

پيام هاي ديگران ()        link        چهارشنبه ٤ اردیبهشت ۱۳٩٢ - سمیرا مامانی سلوا (کفشدوزک ناز)


1400 روزگی سلوا و تولد بابا امید مبارک

دخترم

تا دیروز نبودی ولی حس بودنت به من شوق زیستن بخشید

به دنیا آمدی و دنیای من شدی و بهترین صدا تپش قلب توست و بودنت تنها دلیل بودنم

1400 روزه که زندگیمون رنگ دیگه ای داره ، خوردنمون - خوابیدنمون - خندیدنمون -

گریه کردنمون - سفر کردنمون - مهمونی رفتنمون - حرف زدنمون و ...  همه وهمه

با وجودپرنده بهشتی ام تغییر کرده و برامون زیباتر و شیرین تر شده خدایا شکرت

***************************

 همسرم :

وجود تو تنها هدیه گرانبهایی بود که خداوند من را لایق آن دانست

و هدیه من به تو نازنین ، قلب عاشقی است که فقط برای تو می تپد

عاشقانه و صادقانه دوستت دارم

از وقتی شریک زندگی ام شده ای، هر روز بیشتر از دیروز دوستت دارم، وجود نازنینت بهترین تکیه گاه و مهربانیهایت بزرگترین دلیل برای زنده بودن من است

 

سلوا  ، دختر قشنگ من  : 

       تو با نفسهات روح تازه ای به زندگی ما دادی

 

 بیا با هم دعا کنیم خدا سایه بابا رو همیشه بالا سر ما حفظ   کنه.    انشاا...

 

       خیلی خیلی دوستت داریم  بابا امید

 

 

پيام هاي ديگران ()        link        دوشنبه ۱٤ اسفند ۱۳٩۱ - سمیرا مامانی سلوا (کفشدوزک ناز)


سلوای سه سال و نه ماهه من

دخترم خیلی با محبتی

 همیشه وقتی داری باکسی حرف میزنی وسط حرفات همیشه می گی : من عاشقتم

راه میره تو خونه و می گه من عاشق ددی و هایده هستم

اصلا نمی تونم عشق تو به اونا و عشق اونا به تو رو وصف کنم واقعا از ته قلبتون

همدیگر را دوست دارید  ازخدا می خوام که همه شماها را خدا برام نگه داره

چند روزی همه با هم چالوس بودیم خیلی به همه ما مخصوصا به سلوا خوش گذشت

 اصلا دلش نمی خواست از خونه بیرون بیاد عین یه کبوتره خونگی همش دور و بر

مامان زیبنده و بابا اسداا... بود از صبح ساعت 7 بیدار میشد و تا ساعت 10 شب

به زور می خوابید حس می کنم اینبار سلوا نسبت به دفعات قبل خیلی خیلی

عاقل تر بود و مفهوم مسافرت بهتر درک می کرد

سلوا به مامان من می گه فرشته بانو -سلوا  عاشق این آهنگه هستش

و توخونه برای مامانم می خونه

باز مادرم منو صدا کن صدا کن    فرشته بانو همیشه برام دعا کن

دختر قشنگم دختر با احساسم حیف نیست که این دوران زیبای کودکیت را با

نگرانی برای زندگی بگذرونی ؟ گاهی وقتها باورم نمیشه که سه سالته اینقدر گرم

زندگی و مشکلات اون میشی که از بازی خودت می مونی

دختر نازم نمی تونم بگم که چقدر عاشقم چقدر بیقرارتم  ازت می خوام که

حالا حالا زندگی را بازی کنی و جدی نگیری عزیزم

تو بهترین هدیه خدا به من بودی ... هدیه ای که هر روز با چشمای مهربونش بهم یادآوری میکنه که زندگی زیباست... در کنار تموم زشتی هایی که هر ثانیه و هر روز میشنوم و می بینم.. در کنار تموم دلتنگی ها و دیدن نابرابری ها و حق کشی ها.... هدیه ای که مرتب تو چشمام نگاه می کنه و می گه مامان دوست دارم ......

×××××××××××××××××××××××××××××××××××××××

26 دی ماه دوازدهمین سالگرد آشنایی من با اولین و آخرین مرد عشق زندگیم 

 سالگرد عاشقی قلبم است.قلبی که در این سالها مملو از عشق و محبت شد.قلبی که خوشحال است از با تو بودن و با یادت روزها را شب کردن و با خیالت شب را سپری کردن.

چقدر زیباست مرور خاطرات گذشته ، مرور ابتدای آشنایی.مرور سلام اول،خاطره ی اولین دیدار ونگاه اول و مرورحرفای قشنگی که اونروز زده شد و هیچوقت به یادم نمیاد

امید من، یادت در ذهنم و عشقت در قلبم و عطر مهربانیت در تمام وجودم است ،

نفسم ، محبت را در پاکی نگاهت و صداقت را در وجود مهربانت معنی کردم وبدان که زیباترین لحظه هایم در کنار تو بودن است...

"انشاالله هزارمین سالگرد عشق بی نظیرمون رو با

وجود دختر گلمون  جشن بگیریم . 

دوستت داریم بهترین همسر ومهربانترین پدر دنیا  

 

پيام هاي ديگران ()        link        دوشنبه ٢٥ دی ۱۳٩۱ - سمیرا مامانی سلوا (کفشدوزک ناز)


سلوای 3 سال و هشت ماه من

این سه ماهی که چیزی ننوشتم  هم روزها وهفته های خوب داشتیم و هم روزهای بد ناراحت

دلم می خواد که از ماه مهر تا الان موارد مهم را بنویسم تا مثل گذشته ها خاطراتمون

 را فراموش نکنیم .

اواخر شهریور ماه یه سفر خوب و به یادماندنی به همراه  مامان وبابام رفتیم

 ک م ر !!!!!!!!    بله  ساکت

از اول مهر کلاس بازی- موسیقی سلوا گلی من شروع شد خیلی خیلی از کلاساش

راضی هستم روش جالبی را برای بچه های زیر 4 سال پیش گرفتن سلوا عاشق

کلاسشه با اینکه در هفته 1 ساعت بیشتر نیست اما هر روز از من می پرسه که مامان

می خواییم بریم کلاس موشیقی ؟ من نمی خوام که سلوا موسیقی دان بشه اما دلم

می خواد که لااقل یه ساز را در حد خوب برای خودشم که شده یاد بگیره و بزنه

 برای آرامش روحش  و البته  اینکه از دنیای موسیقی و نت بی خبر و بی سواد نباشه

یه سفر 4 روزه هم اواخر مهر ماه با ددی و هایده و خاله المیرا و آرش رفتیم چالوس

پیش مامان زیبنده و بابا اسدا.....  خدا راشکر حالشون خوب بود و سلوا کلی کیف کرد

 آبان ماه هم که ماه تولد خودم بود دیگه دارم به 35 میرسم خدایا خیلی زود دارم

به سمت 40 پیش میرم یکمی یواش تر من خودم عجله ندارم ها !!!!

تولد امسالم خیلی ساده و بی مهمون گذشت علتشم کلاسهای امید و درس خوندن

اون بود شوشو مهربون با اصرار من داره برای فوق لیسانس سخت درس می خونه

از خدا می خوام که جواب زحمات خودش و من و سلوا را بده از ته قلبم آرزو می کنم

که قبول بشه و لااقل یکی از ارزوهای خودم برآورده بشه چون من که دیگه اصلا حوصله

درس خوندن را ندارم اما خیلی دوست داشتم که فوق داشتم

اما سلوا این مدتی که امید داره درس می خونه کمی از محبت پدرانه دور شده و من

سعی می کنم که جای امید را براش پر کنم اما سخته خیلی سخته چون هیچکس

نمی تونه جای بابا امید خوبش را برای سلوا بگیره اون عاشقه پدرشه خدا برای همدیگه

نگهتون داره انشاا................

آخر آبان هم که محرم شروع شد و منم نذرم را خدا قبول کنه ادا کردم سلوا امسال

بیشتر این مراسم را درک میکرد و براش جذاب بود

و اما روزهای سخت ما :

این روزها از زمانی شروع شد که از طرف مهدکودک برای سنجش بینایی اومده بودن و

نظر دادن که چشمای ناز دخترم مشکوکه متفکر

 بعد از تحقیق های زیاد در مورد دکترهای خوب چشم پزشک تونستم که از دکترچشم

 متخصص اطفال دکتر نعمتی بین مریض وقت بگیرم بعد از 2 ساعت علافی در مطب

و استرسی که داشت منو می کشت نوبت ما شد دکتر چشمای سلوا چند بار

با دستگاه دید و گفت چشمای دخترتون آستیگماته چشم راست 1.5 و چشم چپ 0.75

من و امید که دیگه داشتیم شاخ درمی اوردیم و چون اختلاف دوچشم هم زیاده باید

حتما عینک بزنه عینک انگار تموم دنیا تو سرم خراب شد از روی ناراحتی همونجا تو

مطب دکتر کمرم گرفت و چشم چپم شروع کرد به تیک زدن خلاصه با یه اوضاع وخیمی از

مطب اومدیم بیرون  من و امید همینطور به هم نگاه میکردیم انگار دوتایی فکر میکردیم

خوابیم که اون یکی باید از خواب یکی دیگه را بیدار کنه اما نه واقعیت بود باورش سخت

بود چون سلوا اصلا هیچ آثاری و نشانه ای برای ضعیف بودن چشمم نداشت و حتی

همیشه ما می گفتیم ماشاا.... چشمش خیلی تیزه   

همون پایینه مطب فروشگاه عینک سازی بود با بی میلی تموم و بدون اینکه روی مدل

عینکی که سلوا خودش انتخاب کرده حساس باشیم عینک را سفارش دادیم و گفت

که فرداش هم حاضره  سلوا خودش خیلی ذوق داشت البته فقط برای جاعینکیش و

دستمال توش !!!!!!!!!!!!!!  

خلاصه ما عینک  گرفتیم  و دردسر ما با دخملی شروع شد اصلا و ابدا دوست نداشت

که عینک را بزنه و با ما لجبازی می کرد و ما هم هی اصرار که باید بزنی وگرنه این

میشه و اون میشه و ..... اما سلوا فکر کرده بود که ما اونو برای بازی خریدیم هر وقت

دلش می خواست 1و2  دقیقه ای به چشمش میزد و دوباره درمیورد دیگه دیوونه شده

 بودم یه 3-4 روزی اینطوری سر کردیم اما من و امید بازم شک داشتیم هنوز خیلی

باور نداشتیم تصمیم گرفتیم که بازم ببریم دکتر

از بیمارستان فوق تخصصی چشم نور از یک دکتر خوب وقت گرفتیم و بعد از معاینه های

 پی در پی  که اولش توسط اوپتیمتر بود و بعد هم توسط دکتر متخصص  هر دوشون

نظرشون بر این بود که سلوا اصلا نیازی به عینک زدن نداره و چرا اون دکتر همچین

 تجویزی کرده  فقط هر سه ماه یکبار چشم سلوا چکاپ شود

 خیال من و امید را راحت کردن بیچاره بچه ام حتما با عینک ناراحت بوده که اصلا دلش

نمی خواست بزنه  خدا راشکر که همه چی به خوبی و خیری گذشت

اما این برای ما یه درسی شد که به حرفهای یک دکتر اعتماد نکنیم و با چند تا دکتر

مشورت کنیم و بعد تصمیم نهایی را بگیریم  

خدایا ازت متشکرم که دعاهای منو پذیرفتی و از چشمای ناز دخترم محافظت کردی

دیدن چشمای ناز و خمار و مژه های فر دار سلوا پشت شیشه تار عینک برام

خیلی سخت بود 

خداوندا شکرت خودت میدونی که من در مقابل ناراحتی سلوا خیلی کم طاقتم 

منو درک کن خدایا

 

پینوشت : از دوستان و مادرهای خوبم می خوام که یک دکتر دندانپزشک اطفال عالی که با بچه ها ارتباط خوبی برقرار کنه ( باعث نشه مثل خودم که از دندانپزشکی وحشت دارم ) و کارش هم خوب باشه با ذکر آدرس و تلفن به من معرف کنید ممنونم از شما

به امید روزی که هیچ پدر و مادری درد و ناراحتی و سختی فرزندشو نبینه

 و بچه های گل ما در پناه خدا همیشه سالم و شاد باشن          

                                                                الهی آمین

پيام هاي ديگران ()        link        شنبه ۱۸ آذر ۱۳٩۱ - سمیرا مامانی سلوا (کفشدوزک ناز)


خیلی دیر کردم

سلام از اینکه مدت زیادیه چیزی ننوشتم از خودم بدم میاد

نمی دونم علتش چیه ؟ اما ناراحتم از این مسئله

خیلی کمتر به دوستام سر میزنم خیلی کمتر وبگردی می کنم دیگه حوصله قدیم ندیم هام

 را ندارم 

 چند وقتیه خیلی بی حوصله شدم اصلا حال حرف زدن ندارم حتی اگه کسی هم

خیلی بخواد حرف بزنه اصلا حوصلشو ندارم دوست دارم همش تنها باشم زود عصبی

میشم و از کوره در میرم

ناشکری نمی کنم خدایا      تو رو به اون  خدا به من نگید ناسپاس

  خدایا از بابت همه داده هایت ازت ممنونم

از داشتن همسری خوب و مهربونم و فرزند ناز و سالمم سپاسگزارتم

اما اصلا دست خودم نیست مدتیه خیلی به خودم فکر نمی کنم خیلی خودمو ول کردم

اصلا به خودم نمی رسم و حس می کنم که امید هم از من ناراحته 

البته خودم می دونم دلیل اصلیش چیه !!!!!

آره می دونم اما نمی دونم چی کار کنم ؟ دارم دیوونه میشم

دیگه کلافه شدم از بس بهش فکر کردم یه چند روزی خودمو درگیرش می کنم و بعد

 ولش می کنم دوباره روز از نو روزی از نو  - اصلا هیچ اراده ای ندارم - اعتماد به نفسم

و ازدست دادم - حتی از زمان بارداریم هم بدتر شدم

حدس زدید که چی رو می گم ؟ !!!!!!!!!!!!!!!!!!

فقط و فقط علتش همینه که بی حوصله و بی رمق شدم خیلی راهها را امتحان

کردم اما اراده ندارم ندارم

خیلی از خودم و ریخت و قیافه و هیکلم بدم میاد خودمو اصلا تو آیینه دیگه نگاه

نمی کنم از همه خجالت میکشم حتی از امید

خدایا کمک کن چی کار کنم

کاری کن که من همون سمیرای شاد و فعال و با حوصله قبلا بشم

این بار دیگه دست بع دامن تو میشم هر بار میگم دیگه این بار اما نه

خیلی بی اراده ای سمیرا  خیلی

حیف اون دخملت نیست که حوصله هیچ کاری را نداری باهاش بکنی

چقدر آرزو براش تو سرت داشتی چی شد ؟؟؟؟

خیلی کلافه ام من دیگه میرم  اما زود میام  منو ببخشید فقط غر زدم

پيام هاي ديگران ()        link        شنبه ۱۸ شهریور ۱۳٩۱ - سمیرا مامانی سلوا (کفشدوزک ناز)


3 سال و ا ماهگی سلوا

حس می کنم سلوا بعد از تولد 3 سالگیش خیلی عوض شده ، عاقل تر شده

خیلی خانوم شده  انگار یکدفعه چند سال بزرگتر شده ماشاا.....  روز به روز خوشمزه تر

میشه و حرفای خیلی قلبمه و سلمبه برامون میزنه کاش میتونستم از همه لحظاتی

که با تو هستم و با تو نیستم فیلم می گرفتم تا هیچوقت این روزای قشنگ  از یادم نره

اما افسوس

سلوا چند وقتی هست که صبحها خیلی راحت از من جدا میشه و مهد میره البته با

اینکه مهدش و  خاله آرزو ش را خیلی دوس داره اما همیشه اولش کمی بهونه

می گیره

سلوا  عاشق کاراکتر سیندرلا و باربی و هر دختری که به اون شکلهها باشه هستش

امروز میگه مامان برای من ماشین نگیری ها مگه من پسرم ؟اما برام ماشین

 سیندرلا بگیر !!!!!!!!!!!

 سلوا تو تلویزیون پسره را دیده که گوشواره داشته ،  بدو بدو اومده به من میگه

 مامان مامان اقاهه گوشباره داره چرا ؟ مگه دختره ؟

من مونده بودم چی جوابشو بدم از دست این ماهواره ای ها !!!!!

من تا به حال بچه ای را ندیدم که اینطوری با عروسک بازی کنه عینه یه مادر انگار عمری

مادر بوده  خیلی قشنگ قنداقشون می کنه شیر میده می خوابونه وقتی داره با خودش

بازی میکنه دوست دارم فقط تماشاش کنم و لذت ببرم اما تا می فهمه که دارم نگاش

می کنم بازیش مدلش عوض میشه و خودشو لوس می کنه

خیلی ناز میرقصه روی نوک پاهاش مثل مدل رقص باله دوست دارم رقصش خوب بشه

فکر کنم استعدادش و داشته باشه

 

 

پيام هاي ديگران ()        link        چهارشنبه ۳ خرداد ۱۳٩۱ - سمیرا مامانی سلوا (کفشدوزک ناز)


دخترم تولد 3 سالگیت مبارک

3 سال پیش توی یه همچین روزی توی همین ساعتها اومدی و شدی تمام وجودم ..... واقعا" خدا رو شاکرم که تو رو به من داد .....لذت مادر بودن  ..... حس می کنم همه زندگیم تو هستی ........و من با داشتن تو به خودم می بالم......از خدای مهربون     می خوام که تو رو همیشه سالم و صالح برای من حفظ کنه .

دختر عزیزم

انقدر دوستت دارم که برای خوشبختیت تمام تلاشم رو می کنم ......... ازت می خوام ار لحظه لحظه زندگیت بهترین استفاده رو کنی و از تمام فرصت هات بهترین بهره رو ببری ........و راه رسیدن به آرامش رو توی این دنیای پر از هیاهو پیدا کنی  ............از خدا برات بهترین ها رو می خوام و مطمئن باش من و بابایی هم همیشه پشت و پناهتیم ......

چه اندازه عجیب است، روز ابتدای بودن! 

                      وچه اندازه شیرین است امروز...

                                       روز میلاد تو  ...        روز تو!
 
                                      روزی که تو آغاز شدی! 

                  سلوا،  عروسک زیبای من،  گل یکدونه من 

                                  الهی صد ساله بشی 

                       تولدت مبارک بانوی اردیبهشتی  

سه سال از مادری ام گذشت...

از دیشب تا الان  دارم خاطرات گذشته را با خودم مرور می کنم

 شب قبل از به دنیا اومدنت را که با بابایی از اتاقت فیلم گرفتیم و بی صبرانه منتظر دیدنت بودیم، و آخرین شب دو نفره ای که  با هم گذروندیم، استرس بیمارستان و زایمان ، از طرفی شوق دیدن تو ، هر بار که فیلم به دنیا اومدنت را می بینم اشکم سرازیر میشه امیدوارم همه وهمه این روزها رو تجربه کنند .

  اون لحظه ای که برای اولین بار دیدمت را هیچوقت فراموش نمی کنم

مست و مات صورت ماهت شدم

                                         مَهـوِ زیبــای سـرو پـایت شدم

من هر شب 
با دیدن  چشمان تو میمیرم
       و هر صبح به امید شبی دیگر
                      به زندگی سلام می کنم.  

من با تکرار نفس های تو زنده هستم و با حرفها و لبخندهای آسمانی تو

جانی تازه میگیرم


آری من بی تو هیچم ای اولین و آخرین و تنها عشق ماندگارمن

 

..........

پيام هاي ديگران ()        link        یکشنبه ۳ اردیبهشت ۱۳٩۱ - سمیرا مامانی سلوا (کفشدوزک ناز)